تبلیغات
ظهور نزدیک است..

           ظهور نزدیک است..
                                        
قالب وبلاگ
نویسندگان
نظر سنجی
دختری یا پسر؟




داشتم سجاده آماده می کردم برای نماز، همین که چادر مشکی ام را از سر برداشتم تا چادر نماز بر سر کنم گفت: این همه خودت را بقچه پیچ می کنی که چی؟
بر گشتم به سمت صدا، دختری را دیدم ک در گوشه ی نمازخانه نشسته بود.
پرسیدم: با منی؟

.......................................................................................................

گفت: بله! با تو ام و همه ی بیچاره های مثل تو که گیر کرده اید توی افکار عهد عتیق! اذیت نمی شوی با این پارچه ی دراز دور و برت؟ خسته نمی شوی از رنگ همیشه سیاهش؟
تا آمدم حرف بزنم گفت: نگاه کن ببین چقدر زشت می شوی ، چرا مثل عزادارها سیاه می پوشی؟ و بعد فقط بلدید گیر بدهید به امثال من.
خندیدم و گفتم: چقدر دلت ﭘُر بود دوست من! هنوز اگر حرف دیگری مانده بگو.
خنده ام را که دید گفت: نه! حرف زدن با شماها فایده ندارد.
گفتم: شاید حق با تو باشد عزیزم. پرسیدم ازدواج کردی؟ گفت: بله.
گفتم من چادر را دوست دارم. چادر؛ مهربانیست.
با سرزنش نگاهم کرد که یعنی تو هم مثل بقیه ای...
گفتم؛ چادر سر می کنم، به هزار و یک دلیل. یکی از دلایل چادر سر کردنم حفظ زندگی ِ توست.
با تعجب به چهره ام نگاه کرد.
پرسیدم با همسرت کجا آشنا شدی؟ گفت: فلان جا همدیگر را دیدیم، ایشان پیشنهاد ازدواج داد، من هم قبول کردم.
گفتم خوب؛ خدا قبل از دستور دادن به من که خودم را بپوشانم به مرد ها می گوید؛ غض بصر داشته باشید یعنی مراقب نگاهتان باشید. تکلیف من یک چیز است و تکلیف مردان یک چیز دیگر. این تکالیف مکمل هم اند، یعنی اگر مردی غض بصر نداشت و زل زد به من، پوشش من باید مانع و حافظ او باشد، و من اگر حجاب درست و حسابی نداشتم، غض ِ بصر مرد و کنترل نگاهش باید مانع و حافظ من باشد.
همسر تو، تو را "دید"، کشش ایجاد شد، و انتخابت کرد. کجا نوشته شده است که همسرت نمی تواند از تماشای زنانی غیر از تو لذت ببرد، وقتی مبنای انتخاب برای او نگاه است؟!
گفت: خوب... ما به هم تعهد دادیم.
گفتم: غریزه، منطق نمی شناسند، تعهد نمی شناسد. چه زندگی ها که به چشم خودم دیدم چطور با یک نگاه آلوده به باد فنا رفت.
من چادر سر می کنم، تا اگر روزی همسر تو به تکلیفش عمل نکرد، و نگاهش را کنترل نکرد، زندگی تو، به هم نریزد. همسرت نسبت به تو دلسرد نشود. محبت و توجه اش نسبت به تو که محرمش هستی کم نشود. من به خودم سخت می گیرم و در گرمای تابستان زیر چادری که بیشتر شبیه کوره است از گرما هلاک می شوم، زمستان ها زیر برف و باد و باران برای کنترل کردن و جمع و جور کردنش کلافه می شوم، بخاطر حفظ خانه و خانواده ی تو. من هم مثل تو زن هستم. تمایل به تحسین زیبایی هایم دارم. من هم دوست دارم تابستان ها کمتر عرق بریزم، زمستان ها راحت تر توی کوچه و خیابان قدم بزنم. من روی تمام ِ این علاقه ها خط قرمز کشیدم، تا به اندازه ی سهم ِ خودم حافظ ِ گرمای زندگی تو باشم.
سکوت کرده بود.

گفتم؛ راستی... هر کسی در کنار تکالیفش، حقوقی هم دارد. حق من این نیست که زنان ِ جامعه ام با موهای رنگ کرده ی پریشان و صد جور جراحی ِ زیبایی فک و بینی و کاشت گونه و لب و آنچه نگفتنیست، چشم های همسر من را به دنبال خودشان بکشانند.
حالا بیا منصف باشیم. من باید از شکل پوشش و آرایش تو شاکی باشم یا شما از من؟
بعد از یک سکوت طولانی گفت؛ هیچ وقت به قضیه این طور نگاه نکرده بودم ... راست می گویی...



.  .. ...سال هاپس از آتش افروزی....   ..  .
......................................................................................................

پسر: باباجون ..چندتا سوال دارم ...چندتا کلمه پیدا کردم تو یه کتاب قدیمی...معنی بعضی ازکلمه ها یا جمله هارو نمیفهمم میشه بگی چی میشه معنیشون؟

بابا: آره پسرم عزیزم بپرس...

بابایی...معنی جنگ, غارتگری ,فحشا... کشتن , دروغ  ,غیبت و و...

وو اینکه به کسی که عاشق بوده میگفتن احمق؟
بابا : بسه پسرم!!!.... دیگه یادم نیار اون روزارو..........







و امروز..



امروز میخواهم به مصاف تزویر بروم

تزویر با لباس دیانت شما را می فریبد..

یک روی سکه تزویر دیانت است و روی دیگرش ابلیس

عوام ظاهرش را می بینند و تنها اهل بصیرت روی ابلیسش را می بینند..



گذشته هایت را ببخش


باد با چراغ خاموش کاری ندارد

اگر در سختی هستی , بدان که روشنی . . .




طبقه بندی: اخبار، عکس، اس ام اس، درخواستی ها، مطالب جالب، آیا میدانستید؟، خلوتگاه..،
[ سه شنبه 6 فروردین 1392 ] [ 06:02 ب.ظ ] [ آرمین حقیقی ]
کانال رسمی "FelinaClass"
مطالب مفید و آموزنده 
برای یادگیری زبان انگلیسی



[ جمعه 6 فروردین 1395 ] [ 05:35 ب.ظ ] [ آرمین حقیقی ]
       تغییرات وب
[ یکشنبه 20 بهمن 1392 ] [ 05:15 ب.ظ ] [ آرمین حقیقی ]
صف نفت در سال 1360




صف گاز در سال 1370



صف بنزین در سال 1380




صف مرغ در سال 1391




صف سبد کالا در سال 1392



[http://www.aparat.com/v/ijIoV]

ماشال.. هرچی تعداد سال بالا میره صفه بیشتر میشه..

اینم یه صفه جدید دیگه قراره 1393 بیاد
مردم غیور(پرشور و نشاط!) ایران صفش رو زودتر کشیدن!!






طبقه بندی: ترول، اخبار، سوال جواب، عکس، اس ام اس، درخواستی ها، جک، خلوتگاه..،
[ سه شنبه 15 بهمن 1392 ] [ 03:44 ب.ظ ] [ آرمین حقیقی ]
       با عرض سلام













عشق مث کشیدن دوسر یه کش میمونه
که دو نفر دارن میکشنش...
اگه یکی یهو ولش کنه...
دردش واسه کسی میمونه...
که هنوز اونو سفت نگه داشته...



طبقه بندی: اخبار، ترول، سوال جواب، اس ام اس، درخواستی ها، جک، مطالب جالب،
[ دوشنبه 30 دی 1392 ] [ 11:04 ب.ظ ] [ آرمین حقیقی ]
طرف یکی رو داره ...
با بقیه هام آره ...
ادعای پاکی هم داره..

عجب روی دارهههههههه!!!





طبقه بندی: اخبار، ترول، سوال جواب، درخواستی ها، اس ام اس، جک، مطالب جالب، خلوتگاه..،
[ دوشنبه 30 دی 1392 ] [ 10:59 ب.ظ ] [ آرمین حقیقی ]
[ دوشنبه 30 دی 1392 ] [ 10:56 ب.ظ ] [ آرمین حقیقی ]
سخت است اتفاقی را انتظار بکشی که خودت هم بدانی در راه نیست


باز محرم شدو دلها شکست              از غم زینب دل زهرا شکست

باز محرم شد و لب تشنه شد            از عطش خاک کمرها شکست

آب در این تشنگی از خود گذشت       دجله به خون شد دل صحرا شکست

siRy8pG_534.jpg
آغازش کربلا بود

دشمن می خواهد

چادر از سر

زنان_حسینی بردارد...



وقتـی خیــمه ها رو امـام حسیــن علیه اسلام زدن ،
بالاترین نقطه رو دادن بــه حضـرت عبــاس ،
فرمودن : تو بــرو خیمه ات رو تو بلنــدی بـزن ،همه بفهمن مــا
عبـاس داریم ، همه بدونــن ما یــه علمــدار داریم،
بذار بچه هام دلشون قــرص باشه، ایــن یــه خوبی داشت،
دلگــرمی بچــه ها، هرجا میــومدن نگاها به خیــمه ی عبــاس بــود ،
امــا روز عاشورا . . .
وقتــی عمود خیــمه رو زمیــن زد ، دشمن دیــد خیــمه ی عبــاس
زمیــن خورده ...
گفتــن :حالا وقتــشه . .

قاسم ولیلا همه در خون شدند          این چه غمی بود که دنیا شکست
«خدایا خودت بین ما و این قوم، داوری کن، آنها ما را دعوت کردند تا ما را یاری کنند، ولی به کشتن ما اقدام می‏کنند»



گفتمـش بر روی کاغذ عـــشـق را تفسیر کـــن
در بیابان بــلا تصویری از ســـقـا کشــید

یــه بچه ی ده یازده سالــه وسط اون معرکــه چیــكار میكنــه ؟
دارد بــه قتلگاه سرازیــر می شود
مبهوت تیــر و نیــزه و شمشیــر می شه..

حضــرت زینب صــدا زد كجا میــری عمــه ، صبــر کن لااقل یــک
زره تنت كنم . . 
علـی اکبــر زره تنش بود اون کارُ باهاش کردن اینجوری نرو عمــه . . ...................
..............
 بــه قتلگاه سرازیــرشد..
مبهوت تیــر و نیــزه و شمشیــر..
هر جوری بود از لابلای ازدحام جمعیت خودشُ بــه عمو رسونــد..
دیــد قاتل شمشیــر کشیده می خواد سر عمــو رو جدا کنــه، فرمود :
یا ابن خبیثین اتقتل عمــی ،
 دستش را جلو آورد تا مانــع شود ،
دستش جدا شد صدا زد وا اُمــاه ، وای مــادرم . .
افتاده تــو بغل حسیــن . . . 
فرماه حرملة بــن كاهل ، نانجیب تیــر سه شعبــه زد ،
سر تــو بغل حسیــن . . .

حور و ملک به زمزمه وای غریب فاطمه
آه و فغان مادرش،به قلب سنگی شما
مگر نمی کند اثر؟چند نفر به یک نفر؟
عمو رمق ندارد و، همه هجوم می برید
یاد مدینه زنده شد،روضه ی رنج فاطمه
که ناله زد به پشت در،چند نفر به یک نفر؟


همان عبایی که پنج نفر را در آغوش خود می گرفت

تمام جسم اکبر را به خیمه گاه نبرد ...




زینب جان با چه عزتی پیادت کردند . . .
همه مراقب تواند، همه مراعات تو رو می كنند . . .
همه میان دور زینب حلقه می زنند . . .
قد و بالاش و نبینه دشمن . . .
همه كاری می كنند، گرد و خاك رو چادرش نشینه . . .
آخه این زینبه . . . دختر علیه . . .


«نزنید که بابای من حسین است»...


1382173272475759_large.jpg

دعا کنید که بار دیگر بانو رقیه (س) اسیر نشود.

امـام زمــان ارواحنـا فداه :


اگــر روزگار مرا به تاخیــر انداخت ، و دست تقدیــر مرا از یاری تــو
بــاز داشت ، و نشد که با کسانــی که با تو پیــکار نمودند بستیــزم،
و با کسانی که با تو دشمنی داشتنــد به نبرد برخیــزم ،
اکنون هر صبـح و شام برای تو ناله می کنــم ، و به جای اشک برایت 
خـون گریــه می کنـم،از روی حسرت بر تـو و تاسف بر مصیبت هایی
که بــر تو وارد شــد ، تا این که در اثــر سوز مصیبت ها 
و غصه جانــکاه و انــدوه فراوان بمیــرم. 


امشب رقیه فهمید بابا دو بخش دارد// بخشی به روی نیزه ٬ بخشی به خاک صحرا



طبقه بندی: اخبار، سوال جواب، عکس، اس ام اس، درخواستی ها، نوحه تصویری، نوحه صوتی، مطالب جالب، پیامک مذهبی-شهادت، آیا میدانستید؟، خلوتگاه..،
[ پنجشنبه 23 آبان 1392 ] [ 10:14 ب.ظ ] [ آرمین حقیقی ]
.: Weblog Themes By Salehon.ir :.

تعداد کل صفحات : 184 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...

درباره وبلاگ


روزی لقمان به پسرش گفت امروز به تو 3 پند می دهم که کامروا شوی. اول اینکه سعی کن در زندگی بهترین غذای جهان را بخوری! دوم اینکه در بهترین بستر و رختخواب جهان بخوابی ! سوم اینکه در بهترین کاخها و خانه های جهان زندگی کنی !!! پسر لقمان گفت ای پدر ما یک خانواده بسیار فقیر هستیم چطور من می توانم این کارها را انجام دهم؟ لقمان جواب داد : اگر کمی دیرتر و کمتر غذا بخوری هر غذایی که میخوری طعم بهترین غذای جهان را می دهد . اگر بیشتر کار کنی و کمی دیرتر بخوابی در هر جا که خوابیده ای احساس می کنی بهترین خوابگاه جهان است . و اگر با مردم دوستی کنی و در قلب آنها جای می گیری و آنوقت بهترین خانه های جهان مال توست...

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب